هجدهمین ماهگردت مبارک





عروسک مامان 18 ماهگیت مبارک


- کوچولوی شیرین من یک سال و نیمه شدی، چه زود می گذرن این روزها، روزهایی که برای تک تک لحظه هاش شکر گذار خدایی هستم که تو رو به من داده

- امسال، هجدهمین ماهگردت مصادف شد با عید فطر( برعکس 6 ماهگی که با روزهای احیا مصادف شده بود) و با وجود این که از قبل کلی برنامه داشتم برای این روز، ولی نتونستم اونی که می خوامو انجام بدم و با یک ماهگرد ساده و کوچیک جشن 18 ماهگیتو برگزار کردیم

- خیلی دلت می خواست، مثل همیشه به کیکت ناخنک بزنی ولی من و بابایی چهار چشمی مراقب بودیم تا یک دفعه حمله ور نشی، توی عکس زیر هم مشخصه که داری نقشه می کشی.....


- بابایی همه جور فیلمی بازی کرد برات، تا تکون نخوری و بتونیم چند تایی ازت عکس بگیریم، واقعا این روزا عکس گرفتن از تو مشکل شده


- اینجا هم بالاخره صبرت تموم شد و از پشت سرت شروع کردی به خراب کاری....



- به کیک که موفق نشدی دست بزنی اما تموم گینگا (بادکنکا) رو ریختی وسط اتاق و بازی کردی




خلاصه ای ار 18 ماهگی
کلماتی که می گی:
- ماما، بابا، واففا ( وفا )، اسو (افسون)، عمه، ابه، اببده (اب بده)، اب پتقال، اببوزی (اب بازی)، خیس، جیش، نو (نون)، جیز، داغ، گینگ (بادکنک)، اپو (هاپو)، معو (گربه)، ما (ماه)، نی نی،سیتتوره (ستاره)، غذذذ (غذا)، ای یو (ای لاو یو)، دد (دنت)،قاقا (چراغ)، قوقور (قورباغه)،اساسو (اسانسور)، دف (رفت)، دباز (درو باز کن)، گوشت، خودی (خوردی)،نمه (پنبه)، نیس (نیست)، اوف شو (اوف شده)، ت شو (تموم شد)، تکید (ترکید)، گگ (گرگ)، اتی (اتیش)، سس (سرد)، امو (ارمون)، گو (گل)، گوییش پ.. اپو پ (گنجشک پر هاپو پر)، ایو (الو)، نه،زی زی (جی جی، شیر)، اببی (ابی)، دتو (پتو)، طوطططی، مانا ( میمون)،دو ده (ون دوگ)، هیس،به به، اه، خخخخ (چیز بد و کثیف)، نه، چه چه ابو ( چشم چشم دو ابرو)، ... تا جایی که یادم مونده
فیلم و کارتونهای موردعلاقه :
- ون دوگ نقاش، کاپتان مک، خاله ستاره، سی دی ششم بی بی انیشتین، بزبز رنگوله پا، حسنی
رنگ مورد علاقه :
- ابی
بازیهای مورد علاقه :
- اب بازی، خاک بازی، چرخوندن چرخ ماشین و کالسکه، سه چرخه، بازیهای هیجانی مثل قایم موشک
کتابای مورد علاقه :
- دنیای شلوغ تاتی ها، دیگه به چی نباید دست بزنیم( که ما به اسم کتاب جیز می شناسیمش)، کتاب جنگل، کتاب رنگها
واکسن 18 ماهگی
- یکی از واکسنایی که خیلی ازش می ترسیدم همین واکسن 18 ماهگی بود، که اکثرا ازش می نالیدن و من هم از مدتها پیش استرسشو داشتم و کلی توی وبلاگا به دنبال اطلاعات مربوط به این واکسن بودم، تا این که 18 ماهگی رسید و همزمان شد با تعطیلات عید فطر و دو روز بعد که 5شنبه بود و بهداشت هم باز بود، تصمیم گرفتیم بریم و تمومش کنیم، شب قبلش به قول یکی از مامانا که توی وبلاگش نوشته بود، شبیه شب کنکور بود برام، خیلی اضطراب و استرس داشتم.... انواع و اقسام تب برها و چیزای لازم رو فراهم کردیم تا روز بعد که بردیمت بهداشت، برخلاف تصورم خلوت بود و خیلی زود واکسنتو زدن، اول که توی اتاق بودیم، تو با دیدن دو تا خانوم می خواستی زودی باهاشون دوست شی که فرصتی نشد تا واکسن دستتو زدن، فهمیدی اوضاع چه خبره:((((((((( و زدی زیر گریه، برای واکسن دوم هم از من خواستن تا دستاتو بگیرم، بمیرم برات مامانی، ولی بدون که من حالم از تو بدتر بود عزیزم، ولی چاره ای نیست، باید تحمل کرد....... خوشبختانه خیلی زود اروم شدی و قبل از این که برگردیم خونه بردیمت توی یه پارک تا راه بری، که تو هم خیلی خوشت اومد و حسابی بدو بدو کردی:)))))))))))))) ، قبل از رفتن بهت شربت بروفن داده بودم، نمی دونم اثر اون بود یا نه، ولی اصلا تب نکردی، درد پات هم انگار خیلی کم بود، چون فقط گاهی نوک پات قدم برمی داشتی و همین، خدا رو هزار مرتبه شکر این واکست هم به خیر و خوبی تموم شد.






مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



هجدهمین ماهگردت مبارک 






